![]() |
|
هراس
بي تو دلتنگي به چشمانم سماجت مي كند
2
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:39 توسط الهه |
قصه ی تنهایی
شاید این قسمت من بود که در ظلم خزان ، پی شادابی چشمان تو شیدا گردم و هوا باران بود و کمی هم برفی شاید آن ابر سپید ، که نمی زود تر از نوبت خویش ، به زمین آرامید ، از غم قلب قشنگم به شگفت آ مده بود ، که در آذر بارید دی و تنهایی من تو جدا گشتی ز من
2
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:33 توسط الهه |
گفتم نرو پرپر میشم
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم گفتی:میخوام تنها باشم
گفتم: دلم گفتی: بسوز
گفتی: یه عمری باز هنوز گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتی: هدر شد شب و روز گفتم: آخه داغون میشم گفتی: به من خوش میگذره
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتی: آخر کی میخره
گفتم: منو جنس میبینی گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی
گفتم: صدام میمیره باز گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتم: بیا بشکن تنو
گفتی: فراموش کن منو
2
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:18 توسط الهه |
از طرف اونی که تنهاست،تنها اومده
تنها میره،تنهاش میذارن،تنها نمیذاره تنها یک آرزو داره،اونم اینه که: تنهاش نذاری.
2
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:2 توسط الهه |
یه دنیا عاشقیم
کبوتر های عاشق
عشق من ،یادم کن .گاهی که به دل دارم آهی ،تو که از دردم آگاهی یه دنیا ،یه دنیا عاشقم من ،بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی میمیرم ،بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم دیگه از غمها آزادم یه دنیا، یه دنیا عاشقم من، بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت دل داره پر پر میزنه از سینه ام پر میزنه ای چشمه حیات من فرشته نجات من شوق نفس های منی همیشه رویای منی یه دنیا یه دنیا عاشقم من ،بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی میمیرم بیا که عمر از سر گیرم
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:14 توسط الهه |
![]() ![]()
2
نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 17:11 توسط الهه |
2
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 22:8 توسط الهه |
کاش*
* هرگز شب نبود.
گفته بودي با تو ميمانم ولي رفتي و گفتي که اينجا جا نبود من دعا کردم براي بازگشت دستهاي تو ولي بالا نبود باز گفتي که فردا ميرسد...
2
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 17:18 توسط الهه |
آب آینه ی عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگران است
2
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 17:12 توسط الهه |
زندگی تفسیر سه کلمه است:
۱.خندیدن ۲.بخشیدن ۳.فراموش کردن پس بخندو ببخش و فراموش کن.
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:40 توسط الهه |
وداع
میروم خسته وافسرده و زار سوی منزلگه ویرانه ی خویش به خدا میبرم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش
میبرم،تا که در آن نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ گناه شستشویش دهم از لکه ی خون زین همه خواهش بی جاوتباه
میبرم تا زتو دورش سازم زتو،ای جلوه ی امید محال میبرم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال
ناله میلرزد،اشک میرقصد آه،بگذارکه بگریزم من از تو،ای چشمه ی جوشان گناه شاید آن به،که بپرهیزم من
بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق آمدو از شاخم چید شعله ی آه شدم،صد افسوس که لبم،باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست میروم،خنده به لب،خونین دل میروم،از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل
2
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:31 توسط الهه |
لحظه جان دادن عشق
تو به اندازه چشمان پر از احساست قلب تنهاوپریشان مرا لرزاندی وبه اندازه یک حس ترک خورده ی عشق چشم بی تاب مرا گریاندی کاش در لحظه ی سر در گمی عشق وسکوت چشمم از دیدن چشمان تو آشفته نبود کاش سوزاندن یک دفتر عشق اینقدر ساده نبود کاش می فهمیدی دل من تنگ نگاهیست که ازآینه چشم تومیگیردجان کاش می فهمیدی بی تو در حسرت چشمان تو مردن سخت است. تو به اندازه ی شب های پر از حسرت من چشم تنهای مرا گریاندی ومن آن لحظه ی جان دادن عشق و من آن لحظه ی بلعیدن بغض رو به چشمان پر از غربت تو ،خندیدم و تو را بخشیدم و تو را بخشیدم...
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:45 توسط الهه |
مناجات
خدایا: به من عمری به زیبایی گلبرگ عشق بده و کلامی که جز مجنونیتم نخواند و نگاهی که به هیچ نگاهی نبازد وغروری،که تنها به عشق شکند بارالها: سکوتی میطلبم،که بند سکوتم را بگشاید وچشم هایی که به چشم های شقایق رساندم خدایا: قلبی که کلبه عشق تو گردد وصبری که بنده مهر تو شود وجامی که با آن هم پیمانه عشاق عالم شوم محو شوم،تا آغاز،تا انتهای عشق خدایا: ارغوانم کن که ارمغان عشقت ارزانی ارغوانی هاست
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:31 توسط الهه |
دلتنگی
چند وقتیست که هرشب دل من تنگ نگاهیست غریب چند وقتیست که دیوانه چشمیست عجیب چند وقتیست که لبخند من از شادی اوست چشم من مست به چشمان فریبایی اوست چند وقتیست که بی تاب نگاهش شده ام مست آن باده و آن جام خرابش شده ام چند وقتیست که که بیچاره دلم میلرزد از غزل های خداحافظی اش میترسد چند وقتیست که دل بسته به گیسوی نگار حال این عاشق بیچاره شده حالی زار چند وقتیست که مهتاب شده همسفرم شعر مجنونی فرهاد شده شاه غزلم آه ای عشق،تو محکوم به زندان غمی تو همان متهم اصلی غم های منی
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:29 توسط الهه |
حسرت دیدار
باز در حسرت دیدار دو چشمان تو من،میمیرم ونمیدانم،زکدامین گنه این گونه مجازات شدم که به چشمان تو دیوانه و محتاج شدم و شب و روز زهجران تو در سوزو گداز، این تن خسته من می سوزد من دلم آئینه ایست،و نگاهم پر مهتاب غرور و به چشمان تو سوگند، که جز شوق نگاه تو مرا شوقی نیست و در این کلبه غمناک دلم، به جز از نقش حضور تو،دگر نقشی نیست باز در حسرت دیدار دو چشمان تو من میمیرم وتو چون مصرع شعری زیبا فصل آغاز،سرآغازمنی
2
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:14 توسط الهه |
مرگ آن نیست که من دفن شوم،مرگ آن است که در خاطر تو،با همه
خاطره ها محو شوم.
2
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:45 توسط الهه |
رفتم بازار سیاه برای خریدن عشق،ولی در ابتدای ورودم،روی کاغذی
خواندم:((در غرفه هوس بازان،عشق را به حراج گذاشته اند.به قیمت نابودی پاک بازان))
2
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:42 توسط الهه |
وقت رفتن همه را می بوسید،ولی به من از دور نگاهش را داد.
یادگاری به همه داد،ولی به من انتظار سر راهش را داد.
2
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:37 توسط الهه |
غریبانه شکستم من اینجا تک وتنها
دل خسته ترینم در این گوشه دنیا ای بیخبر از عشق که نداری خبر از من روزی تو آیی که نمانده اثر از من
2
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:31 توسط الهه |
در این دنیا نکردم من گناهی
فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازاتم کن هر طور که خواهی
2
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:23 توسط الهه |
به کوه گفتند عشق چیست؟لرزید
به ابر گفتند عشق چیست؟بارید به باد گفتند عشق چیست؟وزید به پروانه گفتند عشق چیست؟نالید به گل گفتند عشق چیست؟پرپر شد وبه انسان گفتند عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شدو گفت:دیوانگیست
2
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:18 توسط الهه |
هر لحظه حرفی در ما زاده می شود
هر لحظه دردی سر بر می دارد وهر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می کند. اینها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند. مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشش چه اندازه هست.
2
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:12 توسط الهه |
خوشبختی را دیروز حراج گذاشتند.حیف من زاده ی امروزم.......
خدایا جهنم فرداست.پس چرا امروز می سوزم.
2
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:56 توسط الهه |
آب می خواهم سرابم میدهند
عشق می ورزم عذابم می دهند خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند از غم نا مردمی ها پشتم شکست دشنه نامرد بر قلبم نشست
2
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 14:56 توسط الهه |
انسان با سه بوسه تکمیل میشود:
۱.بوسه مادرکه با آن پا به عرصه خاکی می گذارد. ۲.بوسه عشق که یک عمر با آن زندگی می کنی. ۳.بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابدیت می گذاری.
2
نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 14:45 توسط الهه |
|